شکل گیری نسخ خطی مکتب نقاشی قزوین
تاریخ انتشار
نسخ خطی مکتب قزوین

هنرنقاشی ایرانی اسلامی فرآیندی بودکه دردستان توانمند نقاشان فضایی رابوجود آوردند که نسخه های خطی ،مفاهیم وروایت هارابه تصویرمزین کنند،واین فرصتی بود که این فرایند درقزوین به آن دوچندان پرداخته گردد.نقاشی این دوره بینابین نسخه خطی واندیشه نقاش درهم آمیخته وتصویری بوجود آورده که خیال نقاش در ورای عالم وجود شکل گرفته است.نقاشي نسخ خطي دوره صفوي تنها به خاطر زيبايي هاي چشم گيرش مورد توجه علاقمندان به نگارگري واقع نمي شود ، بلكه از آن رو در آنان وجود نشاط مي آفريند كه سير تكامل انديشه هاي روحاني ـ ديني را در زبان تمثيل و مجاز در بازگويي برخي از رخدادهاي تاريخي به تصوير مي كشاند . هنر نقاشي نسخ خطي نظر به برداشت عيني گزارشي از آينه تاريخ و زندگي زمان خود است و اين تاثير را به مراتب بيشتر در خود نهفته دارد و مي تواند در دانش مردم شناسي از جايگاه خاصي برخوردار می شود . با نگاهي كنجكاوانه به نسخه هاي خطي دوران صفوي آشكار مي شود كه چگونه هنرمندان كوشاي جوان ، در ابتدا با مسائل جانبي كار آشنا مي شدند ، يعني صفحات صاف را براي رنگ آميزي رنگ زمينه آماده مي كردند. و هنگامي كه در اين بخش ورزيدگي خود را گسترش مي بخشيدند ،تازه كارهاي پر محتوي تر و جالبتري به آنان داده مي شد. (كري ولش، 1374 :108)

در سال 962 هـ.ق به صورت قطعی پايتخت از تبريز به قزوين انتقال يافت . انتقال پايتخت مزيتهايي را به بار آورد و رونق شگرفي در آن ايجاد شد ، اما در حوزة كانون نقاشي نسخ خطي باركود كيفي و كمي روبرو شد . به نظر مي‌رسد در آن زمان شاه طهماسب كاملند در روي گرداني از اصحاب هنر به يقين تمام و كمال پا نكشيد ودر اين فرآيند براي توليد نسخ خطي همچون فالنامه كه تا در دستان آقاميرك سهم مؤثري در تصويرگري اين كتاب داشته باشد. گرچه امكان دارد كه انگيزه شاه براي سفارش فالنامه خرافه‌پرستي روزافزون او بوده باشد (كن باي، 1387: 53).

اكنون قزوين به عنوان پايتخت پذيراي شاه و گروه كثيري از همراهان و ملازمان او شده كه هنرمندان نيز جزو اين گروه بودند. با آمدن هنرمندان آثار هنري و از جمله نقاشي ديواري نيز شكل گرفت كه در همان سالهاي اوليه پايتختي قزوين شاه عمارت سلطنتي خود را كه كاخ چهلستون ناميده شده ساخت و به منظور آرايش و زيبايي اين بنا از هنرمندان خواست تا نقاشي هايي بر ديواره‌هاي كاخ رسم كنند كه بررسي شيوه اين نقاشي ها و تزئينات ديواري در توضيح مكتب نقاشي قزوين جايگاه خاصي دارد به گونه‌اي كه اين تصاوير ديواره‌ها در واقع همان بزرگ نمايي نقش‌ها و تصاوير كوچك كتاب آرايي ها و نسخه‌هاي خطي بوده كه بر ديوارها نقش بسته و در اين بين مراحل تدوين و تكامل خود را سپري كرده و به عنوان يك شيوه جديد از نقاشي يعني نقاشي تصاوير كوچك در مقياس بزرگ بوده است . در اين شيوه جديد ، پرداخت ، قلم گيري ها و بكارگيري رنگهاي ناب و يكدست و طراحي شخصيت‌ها و تناسبات درست تصاوير همراه با موضوعات حماسي و رزمي و بزمي همانند تصاوير كتابها اجرا شده است كه در واقع اين حركت، آغازي براي سير تكاملي مكتب قزوين به شمار مي رود. اما در بررسيهاي كه در باب نسخه‌پردازي و تصويرسازي كتاب داشته‌ايم در اين دوره و مقارن با اين اقدامات هنر تصويرسازي كتاب و نسخه‌پردازي از حمايت كمتري برخوردار بوده تا جائيكه هنرمندان اين خطه به دليل عدم حمايت شاه به شهر‌ها و حتي كشورهاي همسايه مهاجرت كردند. در اين بين توجه به تك پيكره كه از نمونه هاي اجرايي مكتب هرات و خود بهزاد بوده ما شاهد آثاري هستيم كه ساختار پرداختن به پيكره نگاري كه به صورت خاص به آن توجه شده است در قزوين نيز رواج مي يابد .

و اين مرقعات و تصاوير به صورت تك پيكره‌هاي جداگانه در معرفي شخصيت شاهان و درباريان و افراد كم ثروت تر انجام مي گرفت. اين فن كه تا كنون خاص دربار شاه و در خدمت درباريان بود به دليل حمايت نشدن اين هنر توسط شاه و درباريان ( كه علت آن دلزدگي شاه از هنر بود ) در بين مردم رونق پيدا كرد و اولين كارگاه‌هاي نقاشي در سطح شهر داير گرديد و زمينه‌اي براي غرابت و نزديكي هنرمندان و مردم و همچنين عاملي براي شيوع هنر و حمايت آن از طرف عامه مردم و افراد كم ثروت تر قرار گرفت . در رساله‌ي 964 هـ.ق كه تأليف قطب‌الدين محمد عيسي خان يزدي و معاصر با وقايع سالهاي مورد بحث است و اكثر مطالب آن در اثر قاضي احمد گنجانده شده‌اند، هيچ نوع دليلي مبني بر سردي شاه طهماسب از اينرو انحطال كارگاه سلطنتي وجود ندارد. قطب الدين در معرفي شاه او را «حامي بي‌همتاي» قلم مو و قلم مي‌خواند. مي‌توان فرضيه‌ايي نه در مورد انحلال كامل كه تقليل جزئي هنرمندان كارگاه سلطنتي ارائه كرد كه احتمالاً در ارتباط با هزينه‌هاي سنگين احداث كاخ جديد در قزوين بوده است. شواهد جديد مكتوب نيز گواه همين امر است. (م. اشرفي، 1384: 77)
از اينرو هنر بسط يافت و‌پردازش شيوه‌هاي متنوع و رقابت در بين هنرمندان آغاز شد كه اين خود عامل مهم ديگري در شكل گيري مكتب قزوين به شمار مي رود. طراحاني همچون سياوش بيك گرجستاني، صادقي بيك افشار، ميرزا علي نام برد كه به قدرت و تك پيكره نگاري استاد يگانه بودند.
همچنين علاوه بر تك پيكره‌ها در تهيه نسخه‌هاي خطي كه در اوايل اين دوره شكل گرفته ، ما شاهد آثاري هستيم كه از مكتب هرات تيموري و مكتب تبريز ديگر پيروي نمي كند. نسخه‌ي «لوايح» جامي را احمد الحسيني، خطاط معروف مشهدي به سال 978 هـ.ق استنساخ كرده است. كاغذ نخودي رنگ كه اين تركيب دوگانه بر آن ترسيم شده است. شديداً متمايز از ديگر صفحات نفيس آبي فام پوشيده از تضاد ظريف طلايي است. (م. اشرفي، 1384: 55) هنرمندان در تكميل و معرفي مكتب خاص نقاشي قزوين دست به تصوير نسخه‌هاي خطي مي زنند و در عناصر و تناسب تركيب بندي پيكره‌ها و رنگ آميزي و شخصيت سازي آن به ابداعات جديدي مي رسند. هنرمندان در تلاش براي ثبت و معرفي اين مكتب كه در زمان شاه اسماعيل دوم اتفاق مي افتد به خلق آفريني جديدي مي رسند كه در نوع خود شيوه مستقل تري را در تصوير سازي نسخه‌هاي خطي به جاي مي گذارند كه اين طرز‌پردازش تصويرگري مكتب قزوين در شكل گيري مكتب اصفهان تأثير شگرفي داشته است. از ديگر نسخه‌هاي حمايتي شاه طهماسب در حمايت قاطع از ابراهيم ميرزا در مشهد خود او نيز در سفارش نسخه‌ها و به سفارش مقامات بالا دست و سبك تصاوير بيان كننده‌ي پيشرفت روز افزون مكتب تبريز است و سبحهالابرار جامي (از مجموعه كتابخانه دولتي ساليتكوف ليننگراد دورن) را نيز مي‌توان به همين دوره منسوب داشت. اين كتاب فاقد نوشته‌اي مبني بر محل و زمان كتاب و نام خوشنويسي است كه استنساخ متن را عهده‌دار بوده است. اين نسخه مزين به پنج نگاره است و به خطي فوق‌العاده زيبا با كاغذ نخودي و گل بهي رنگ تحرير و حواشي آبي رنگ با افشان طلايي پوشانده شده است (همان، 78)

در اين مكتب تركيب‌بندي نگاره‌ها ساده و طراحي صخره‌ها ساده‌تر، ‌اندازه‌ اندامها بزرگتر و چسبيده‌تر به چهارچوب تصوير و رنگها همچنان تابان و پر تلألو نقاشي شده اند. (همان، 87) شاه طهماسب هيچگاه حمايت خود را به طور كامل از نسخه‌هاي خطي دست نكشيد در اين سالها علاوه بر نسخه‌هاي منظوم كلاسيك، غالباً آثار جامي نيز چون «تحفه الاحرار» «سلسله الذهب» و «يوسف و زليخا» و «گوي و چوگان» عارفي و شاه و درويش هلالي (تصوير 3) در تبريز و بعدها در ديگر مراكز صفويه يعني قزوين و مشهد به تصوير كشيده مي شود. توجه به مضامين صوفيانه، انتشار گسترده صوفي‌گري را دردولت صفويه موجب مي‌گردد. (رحيمووا ، 1381: 138) مگر شاه طهماسب به سال 984 هـ.ق فرزندش در همان سال (اسماعيل دوم) به جاي پدرش بر تخت نشت.
نقاشاني مثل مظفرعلي ، صادقي بيك و ميرزين العابدين ، استادان كتابخانه شاه طهماسب بودند كه نسخه خطي گرشاسب نامه اسدي را ( نگهداري در كتابخانه بريتانيا ) به تصوير در آوردند ،اينان در دوره شاه اسماعيل دوم نيز نقاشان خاصه دربار مي باشند . (كمبريج صفويان، 1380: 511) از ديگر نقاشان بنام دربار شاهي صادقي بيك افشار است كه نخستين همكاري وي با كتابخانه سلطنتي همزمان با خلق نگاره هايي براي گرشاسب نامه بود . پس از مرگ شاه طهماسب در قزوين ماند و در ساختن نگاره هاي شاهنامه شاه اسماعيل دوم مشاركت داشت. (كن باي،، 1378: 96)
مکتب نقاشی قزوین با ویژگی هایی چون حرکتی سرکش و پویایی کلیه اشکال به ظهور می رسد. نقاش پیش از هر چیز فضایی فراخ می آفریند و با گستردن تصویر منظره بر زمینه نسخه خطی، چارچوب کناری را از بین می برد. نسخه های مزین به تصاویری که مکتب قزوین را بیشتر معرفی می کند. نسخه ی تحفه الابرار جامی (کتابخانه عمومی لنينگراد) که آراسته به چهار نگاره است. به منزله ی نمونه ی مشخص مکب قزوین شناخته می شود. نگاره ها تصویر کننده ی امثال و حکایت کوتاه و جالبی هستند که در خاتمه ی هر یک از دوازده مبحث منظومه ی حکمی – اخلاق جامی آورده شده است. (همان، 118) (تصوير 5).
شاهد قطع جسورانه حاشیه ی کناری و بخشی از حاشیه ی فوقانی هستیم و نکته ی بسیار قابل توجه، ترسیم درختان، نباتات و حیوانات و منظره ای که پیرامون شخصیت هاست، تکرار همان تصاویر نقش شده بر حواشی نسخه هستند. (م. اشرفی، 1384: 128). دوره کوتاه سلطنت شاه اسماعیل دوم که همراه با خشونتهای بسیاری بوده با خشم خانواده و سران قزلباش وفادار به پدرش به خونخواهی فرونشست و قلتهای پیاپی و کور کردن اعضای خانواده اش باعث این خشم و خروش شد و حامیان قزلباش با شاه اسماعیل دوم به مخالفت پرداختند و موجبات قتلش را با تریاک فراهم ساختند. مرگ شاه اسماعیل دوم در سال 985 هـ ضربه مهلکی بر پیکر نگارخانه سلطنتی بود. با کشته شدن شاه اسماعیل دوم توسط مخالفانش و با همکاری سران قزلباش، برادرش محمد خدابنده بر تخت نشست. با بر تخت نشستن وی آن پشتیبانی جزیی هم از هر نوع فعالیت هنری از هنرمندان مضایقه گردید. زیرا نابینایی سلطان محمد خدابنده که جانشین وی شده بود مانع عمده ای بر درک آثار تصویری و نیز نگارگران به شمار می آمد. در نتیجه نگارگران سلطنتی در قزوین مجبور شدند که برای تأمین معاش خود برای دومین بار به مهاجرت پردازند و عده ای به عثمانی و هندوستان و تعدادی دیگر نظیر حبیب الله محمدی و شیخ محمد و احتمالا صادقی بیک به هرات و مشهد مهاجرت نمودند. (کن بای 1378: 94) سست عنصری او در امور مملک داری جایی برای حمایت از هنرها برای وی نمی گذاشت. اصحاب کتابخانه در قزوین پراکنده شدند. بعضی از هنرمندان مثل صادقی بیک، نقاشی و هنر را واگذاشته و درویشی پیشه کردند و به سفر پرداختند (آژند، 1384: 157).

طراحی تک پیکره نگاری که از خصوصیات خاصی مکتب نقاشی قزوین که از زمان شاه طهماسب، توسط هنرمندانی همچون میرزین العابدین و شاگردانش برای طبقه کم ثروت جامعه ترسیم می کردند. صادقی بیک نیز در طراحی تک پیکره نگاری از سفرهایی که انجام می داد فعالیتش را شروع می کند. طراحی صادقی بیک در ترسیم ترکمانان استرآباد، زندانبانان، و سربازان ترکمانی نمونه هایی از آثار طراحی او هستند. نمایشی از فرم و پیکره فیگوراتیو که حسی غرور و جسارت در آن دیده می شود. نخستین نگاره های صادقی بیک برای دواوین و نیز تک چهره نگاریها، (تصویر6)ویژگی مکتب قزوین را داراست؛ اندام باریک، بلند، ظریف با لبهای غنچه ای و زیبایی آرمانی است. صادقی بیک نخستین متخصص طراحی تک پیکره بود که هزار چهره عجیب نقش زد، رنگین جذاب ولی کم پرداخت، (کمبریج صفویان 1380: 517) در حکومت ده ساله سلطان محمد خدابنده هیچ نسخه ی خطی مصور نشد حتی نسخه های پراکنده و ناتمام؛ این ضعف روحی و جسمانی وی بود که باعث سپری شدن وقت ایشان در حرمسرا می شد و تمایل به رهبری ایران نداشت.
در دوره سلطان محمد وضعیت نقاشی ایرانی در قزوین صرفاً بر تک پیکره نگاری توسط هنرمندان خلاصه می شد. زیرا حامی معتبری برای حمایت از کارهای بزرگ نمی یافتند. نسخه ی خطی صفات العاشقین، هلالي که آنرا مظفر حسین الشریف الحسینی، خوشنویس به سال 990 هـ.ق اجرا شده توسط عبدالله مذهب نگارگر سبك شيوه مشهد است (م.اشرفی، 1384: 126) روند شکل گیری مکتب نقاشی قزوین در نیمه دوم قرن دهم دوباره مورد خلل و سردرگمی قرار گرفت و هنرمندان خانه بدوش بدون حامی راهی دیگر مناطق شدند و اسلوب تصویرسازی و بکارگیری فنون رنگ آمیزی و قلمگیری از پیکره ها و استفاده خوب از عناصر تصویری در مصور کردن نسخه های خطی و تک پیکره ای در هرات و بخارا رشد چشمگیری پیدا کرد. اما هنرمندان وفادار به میراث گذشته قزوین و دربار شاه طهماسب و شاه اسماعیل دوم به تصویر کردن مرقعات و تک پیکره سازی روی آوردند.

از این رو تا جلوس شاه عباس اول در سال 995 هجری قمری عرصه هنر عقیم ماند، ( فریه، 1374: 213) با این شروع هنرهای ایران از نو رونق یافتند، تعداد بیشماری نقاش و خوشنویس، معمار و صنعتکار به خدمت شاه جدید درآمدند و کار مرمت آثار ارزشمند گذشته و اجرای سفارشهای تازه را بر عهده گرفتند. (پاکباز، 1380، 94) در این ارتباط تصویرگری نسخه ی خطی سلسله الذهب جامی از (مجموعه ارميتاژ دولتی در لنینگراد) کتابت شده به سال 965 هـ. بسیار جالب توجه می نماید. نگاره های تزیین کننده ی نسخه با ملاک قرار دادن شیوه ی ترسیم پیکره، چهره، شرح و تفسیر معماری و …. به موازات این امر، مضمون های نوعی و موضوعات برگرفته از زندگی اجتماعی به وضوح در این آثار به منصه‌ي ظهور رسیده اند. (م.اشرفی، 1384: 135) در این بین هنرمندان با آسایش و آسودگی خاطر در کنار شاه جوان و در کتابخانه شاهی به تصویرسازی نسخه های خطی پرداختند. حمایت شاه باعث شد هنرمندان مهاجرت کرده به دربار فراخوانده شوند و ارشد این هنرمندان «صادقی بیک افشار» ریاست کتابخانه شاهی را بر عهده گرفت و در کنار او هنرمندان، نقاشان و طراحان دیگر به مصور کردن تصاویر شاهنامه شاه عباس پرداختند و آثار تصویری هنرمندان مکتب نقاشی قزوین جان تازه ای گرفت و تا سال 1006 هجری قمری ما شاهد آثاری از این دست با عناصر تصویری خاص از این مکتب نقاشی هستیم که در تغییر پایتخت از قزوین به اصفهان همان عناصر با تغییرات کمی به اجرا درآمده اند. تنظیم و شکل گیری نسخه ی خطی سلامان و ابسال جامی (کتابخانه عمومی لنينگراد) استنساخ شده به سال 989 هـ. ق توسط محمدبن ملامیرالحسیني نیز می تواند گواه بر وجود کارگاه شهری باشد. (همان، 136).
در بین معرفی آثار ارزشمند نسخه خطی نقاشی شده مکتب قزوین باید از شاهنامه شاه عباس نام برد که (996 – 1006) هجری (نگهداری در کتابخانه چستر بیتی) از قلم متمایز دو استاد نقاشی که یکی سالخورده (صادقی بیک) و دیگری جوان (رضا عباسی) که در کارگاه شاه عباس با یکدیگر رقابت داشتند به تصویر کشیده شده، هر دو نگارگر نسبت به واقعگرایی بهزاد وفادار بودند. خصوصیات آن باید براساس مدارک مربوط به سبک و دانش ما از شیوه دربار شاه عباس و قزوین باشد. چهار تا از نگاره ها مربوط به آقا رضا (فرزند علی اصغر کاشی) است و هفت تایی دیگر آن توسط استاد پیر صادقی بیک به قلم و رنگ به اعتبار اجرا شده است. در این نگاره ها پیکره ها نظر را شدیداً به خود جلب می کنند؛ و جزئیات معماری و منظره نیز زیبا و دقیق است. ولی واقع نمایی حاصله نتوانسته فقدان احساس ساختمانی را جبران کند. در میان نگاره های زیبای شاهنامه شاه عباس شاهکاریی از صادقی بیک می یابیم، که به مراتب پویاتر و درخشانتر از دیگر نگاره هایی است که آفریده شده است. نگاره زال سیمرغ را به آشیانه می برد؛ این پختگی و جسارت صادقی را همچون در پیش از این درگرشاسب نامه و شاهنامه شاه اسماعیل دوم دیده ایم نمایان می سازد. (welch 1976:122) از آثار دیگر این دوره با سبک و سیاق مکتب نقاشی قزوین باید از نسخه انوار سهیلی 1002 هجری نام برد.
صادقی بیک تصویر سازی این نسخه که در شرح قصص کلیله و دمنه به زبانی ساده، داستان زندگی جانوران، است را نقاشی می کند. (كورکیان، 1377: 224). صادقی در رقابت سالمی که با آقارضا (رضا عباسی) داشت توان هنری خود را 107 نگاره برای ارضای خویش آنها را نمایش می دهد. نگاره های نسخه انوار سهیلی نمایشی از حضور پیکره نگاری خارج از ساختار تک پیکره آرمانی است. (تصویر7)

دیگر آن، سیمای افرادی که لمیده و در حال مطالعه یا گفتگو یا بی حالت و بی روح متناسب با معیارهای زیبای اند، نیست؛ آن طمطراق، عشوه گری و طنازی فریب دهنده و انسان آرمانی در دستان طراح زبردست صادقی بیک تحولی در نمایش جسارت آمیزی در تک پیکره نگاری و همچنین تصویرسازی با مضامین اجتماعی و باب روز و همچنین افراد عادی که مبین شرایط زندگی مردمان آن زمان را در کوچه و بازار حضور دارند در این نسخه به تصویر کشیده شده است. هنر او از حدود سالهای 984 هـ.ق تا سال 1004 هـ.ق آشکار جریانات سبک قزوین را بازتاب می کند. صادقی بیک افشار با پشتوانه طولانی، به مدت دراز در فراز و نشیب تاریخ نقاشی ایرانی به عنوان تنها هنرمند مکتب قزوین که نسبت به تحولات زمانه، تغییراتی در شیوه اجرای خود بوجود آورده است. (کن بای، 1378: 101) – آقا رضا که ملقب به رضا عباسی از طرف شاه عباس می شود آثار در خور توجه ای در شیوه مکتب قزوین با تأثیر از آثار صادق بیک و پدرش به یادگار می گذارد که مکتب اصفهان در حوزه طراحی تک پیکره نگاری نوین از قزوین سرچشمه می گیرد. صادقی بیک در ترسیم این نسخه فارغ از محدودیتهای درباری توانست پیکره نگاری مورد علاقه اش را تجربه کند. در بررسی نسخه های خطی شیوه مکتب نقاشی قزوین کتب معرفی شده نشان از توانمندی آثار تصویری نقاشان قزوین دارد. دست نقاشان گمنام تاریخ نقاشی ایران در این شیوه بعدها به دنیا معرفی شد. و تا این زمان این نامها با این نسخه های خطی کمتر شناخته شده بودند. بدین سان، وجود این چند نسخه ی مصور حکایت از آن دارد که در قزوین گذشته از کتابخانه ی دربار،مرکز دیگری نیز برای آماده سازی نسخه هایی نه با کیفیت برجسته اما کاملا منحصر به فرد ومنعکس کننده ی زندگی شهری و بیان کننده ی سلیقه های اقشار متوسط شهری وجود داشته است. وجود نسخه های مشابه و یکسان از نظر آذین بندی می تواند بر عمومیت نسبی این مرکز تولید دلالت داشته باشد. احتمال دارد که چنین نگاره هایی بر مضمون های نقاشی آفریده شده در کارگاه سلطنتی که به دستور شاه یا اشخاص بلند پایه صورت می گرفت بر اجرای نمونه هایی از انسان های عادی و جنبه های معین زندگی و کار روزانه ای آنان تأثیر گذار بوده باشند. (م. اشرافی، 1384: 138) .

يكي از اتفاقات مهم تاريخ نقاشي ايراني حمايت طبقه اشراف و امراء و اشراف زادگان از اين هنر بود. سفارش آنان به هنرمندان و نقاشان و اجراي آثار مكفي از امتيازات آنها در قبال حمايت آنان و بسط گسترش اين هنر در بين مردم را باعث شد. نسخه‌هاي خطي زيادي نگاشته و به تصويرسازي درآمدند و اين جريان در قزوين داراالسلطنه و با حمايت شاه طهماسب و هنرمندان طراز اول دربار همچون ميرزين‌العابدين و عبدالعزيز و ديگران مهيا شد. شاگردان تربيت يافته آنان در تلاش قدرت نمايي خود آثاري را به تصوير درآورده‌اند كه مي‌توان مهارت آنان را در تركيب‌بندي، فضاسازي، رنگ‌گذاري و از همه مهمتر وام‌دار سبك و شيوه قزوين را رعايت كرده و
به كارگيري رنگهاي تركيبي و تنوع در انتخاب رنگها، تركيب‌بندي پويا و قرارگيري پيكره‌ها در كادر صفحه و به نوعي پرداختن به طراحي تك پيكره‌نگاري در اين آثار بيشتر مشهود است. به نظر مي‌رسد مظفرعلي در كنار شاگردان خود: عبدالعزيز، سياوش بيك گرجستاني مهارت خود را نشان مي‌دهند. رنگ‌پردازي و كوه‌پردازي اين آثار خيلي نزديك به آثار سياوش بيك گرجستاني در شاهنامه شاه اسماعيل دوم 984 هـ.ق است.

به نظر مي‌رسد از هنرمندان كه در اواخر اين دوره بودند، حبيب الله مشهدي، محمد حسين طوطي، ولي‌جان، كه مي‌توان طبيعت پردازي آنرا به حبيب الله تشبيه كرد. يكي ديگر از نسخه‌هاي خاص اين دوره شاهنامه قوام كه در (موزه رضا عباسي، نسخه شماره 656) و به خط نستعليق توسط قوام الدين محمد شيرازي به سال 1000 هـ.ق كتابت شده و 38 نگاره بدون امضاء دارد، اشاره كرد (همان، 327) طراحي پيكره نگاري اين نسخه منحصر به فرد است. تنوع افراد و پيكره‌ها، رنگ‌گذاري و تركيبات رنگي هم به مراتب پويايي اثر را نمايش مي‌دهد. اما در تركيب‌بندي شلوغ مي‌باشد. به نظر مي‌رسد مشاركت هنرمندان مطرح همچون سياوش بيك و ميرزين‌العابدين، نقدي بيك، و محراب در نظارت اين شاهنامه بوده‌اند و شايد در تعدادي از اين نگاره‌ها در طراحي پيكره نگاري دستي در آن داشته‌اند (تصوير 12) اما فضاي كار خيلي مكتب قزوين را در ذهن متبادر نمي‌كند. به نظر مي‌رسد شاگردان و ديگر نقاشان آموزش ديده در قزوين دارالسلطنه و يا از شهرهاي شيراز آمده توانسته‌اند اين اثر را خلق كنند يا اينكه اين اثر در شيراز با تأثيرپذيري شيوه قزوين شكل گرفته باشد دور از دهن نيست. چون در همان زمان در دارالسلطنه كتابدار شاه عباس صادقي بيك افشار و آقا رضا (رضا عباسي) در خلق شاهنامه شاه عباس مشاركت داشتند و همچنين آقا رضا در نقاشي نسخه پيامبران و خود صادقي بيك در كار نقاشي نسخه انوار سهيلي بودند. و تأثيرات شيوه اين دو هنرمند در آن ديده نمي‌شود. اما اين نسخه همچون هفت اورنگ جامي ابراهيم ميرزا كه تأثيرات مكتب تبريز را دارا بود اما روحيه آثار سبك و شيوه قزوين را داشت، توانسته نماينده‌ي آخرين نسخه نقاشي اين مكتب با سبك و سياق سنت‌هاي گذشته قزوين باشد. در طراحي پيكره‌نگاري و رنگهاي به كار رفته هيچ شكي نيست اين اثر سبك و شيوه مكتب قزوين را به خود را دارد. و از آن پس نقاشخانه هایی به جز مکتب شاهی در قزوین تأسیس شد و آثار قابل توجهی به اجرا درآمد که در بین شیوه های شهرهای مجاور شیراز و مشهد، بخارا و هرات (قرن دهم هجری) تأثیرگذار شد تا جایی که مکتب اصفهان از مکتب قزوین سرچشمه گرفت.

حسن یوسفی.عضوهیات علمی دانشگاه فرهنگیان.قزوین.ایران

بیشتر